سيد على تهرانى
47
ز مهر افروخته ( فارسى )
چه كسى هستيد ؟ » گفت : « علّامه طباطبائى . » آية اللّه بروجردى فرمودند : « قدر علّامه را بدانيد كه ايشان گنجينهء آية اللّه قاضى هستند . » « 1 » 6 . عارف ناشناخته ، آية اللّه على اكبر مرندى - كه خود از شاگردان آية اللّه قاضى بود - نيز جويندگان راه هدايت را به مرحوم علّامه ارجاع مىداد ، « 2 » و گاهى مىفرمود : « خداوند متعال ، لطف بزرگى به من كرد كه دو همحجرهء خوب نصيب من كرد . » و منظورش از دو همحجره ، علّامه طباطبائى و برادرش آية اللّه الهى طباطبائى بود ؛ و دربارهء آن زمان مىگفت : « با آقايان طباطبائىها ، چهارشنبه جلسه داشتيم ؛ چه جلساتى بود ! چه سخنان لطيف و ظريفى آنجا مطرح مىشد . » « 3 » يكبار آية اللّه مرندى براى معالجه به تهران مسافرت كرد و از آنجا به قم و زيارت حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام هم مشرف شد . سپس به فرزندش - كه همراهش بود - فرمود : « مرا به خانهء علّامه ببريد . » در خانهء علّامه را كه زدند ، شخصى آمد و در را باز كرد . مرحوم آية اللّه مرندى پرسيد : « علّامه تشريف دارند ؟ » او پاسخ مثبت داد و سپس آية اللّه مرندى فرمود . « به علّامه اطلاع دهيد كه على اكبر مرندى دم در است . » در اين هنگام ، علّامه سراسيمه ، با آن رعشهاى كه دستشان داشت ، تشريف آورده و گفتند : « آقا على اكبر مرندى تويى ؟ ! خودتى ؟ ! » آنگاه روبوسى و مصافحه كردند و همان دم در گريستند . سپس چند ساعت با هم خلوت كردند . « 4 » 7 . فقيه عارف ، آية اللّه على معصومى ( مشهور به آخوند همدانى ) مىفرمود : « من مردى بىهواتر از اين مرد ( علّامه طباطبائى ) نديدم . » و نيز مىفرمود : « ما همواره علّامه طباطبائى را در سكوت مىديديم تا آنكه شبى در خارج شهر مقدس مشهد ، در محلى
--> ( 1 ) . محمد باقر تحريرى . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . عارف ناشناخته ، صص 109 و 110 . ( 4 ) . همان ، ص 55 .